سلام خدمت شما دوستان
گرامی عاشق دوباره بعد از
مدتها برگشت با سایتی
جدید برای شما
دوستتون دارم
آدرس سایت
www.eshghjoday.tk
www.eshghjoday.tk
www.eshghjoday.tk
www.eshghjoday.tk
دوستان،عاشق هر کی هستین عشق خودتونو بهش ثابت کنید وگرنه شما هم مثل من دل شکسته می شین
سلام خدمت شما دوستان
گرامی عاشق دوباره بعد از
مدتها برگشت با سایتی
جدید برای شما
دوستتون دارم
آدرس سایت
www.eshghjoday.tk
www.eshghjoday.tk
www.eshghjoday.tk
www.eshghjoday.tk

من در نگاه اطرافیان تنها بیقراری
را میدیدم.هر کس بیقرار خود بود
هر کس نگران اینکه با رفتنم چه کند
هیچ کس نفهمید که من چرا میخواهم
بروم،چون هیچ کس هیچ نپرسید
کیست که مرا یاری کند؟
هیچ کس نمیاندیشد که برای بودنم چه باید بکنم.همه به این فکرند که من چگونه بروم.هیچ کس فکر نکرد،هیچ کس هیچ نگفت.انگار که همه منتظر یک معجزهاند.اما من نه منتظر هستم و نه کسی را به انتظار خود میبینم.من منتظر هیچ کس و هیچ چیز نیستم.من مشتاقم.مشتاق به تولد.تولدی نو و دلانگیز.صدای این نوزاد،صدای آبی بود که برای همه تنها وجودی خوش داشت.هیچ کس زلالی آب را نفهمید که با سنگ چه کرد.هیچ کس هیچ نفهمید. من با آب همدردم،با باد زوزه میکشم و با فروریختن بهمن اشک میریزم.کوه نیز برای درد دلهای خاموش من سنگ گریست،اما گریست
من در نگاه اطرافیان تنها بیقراری را میدیدم.هر کس بیقرار خود بود.هر کس نگران اینکه با رفتنم چه کند.هیچ کس نفهمید که من چرا میخواهم بروم،چون هیچ کس هیچ نپرسید
من نیز،با زبان آب،با دل سنگ سخن از زوزههای شبانهی باد گفتم. گفتم که منتظر نیستم،اما مشتاقم،مشتاق به تولد،تولدی دیگر. گریههای شبانهی کودکیم را هیچ کس هیچ نگفت. اشکهای شور من بر روی گونههای لرزانِِ همیشه خیسم،سخت غلتیدند.اشکها را روی صورت نازکم پخش میکنم تا سوزش دل سوختهام را همهی جوارحم حس کند.من همیشه و هربار گریستهام.من با آغوش گرم و سرد دوستانم،با لرزش دستهای گرم مادر،با چشم نگران و همیشه منتظر پدر،همشه گریستهام،من با همه گریستهام
من هر شادی حتی کوچکم را با همه تقسیم کردهام.من هیچ عشقی را به تنهایی برای خودم نخواستهام.من عشقم را به همه نثار کردهام
همیشه با موسم بهار،با نسیم و حتی باد سرد زمستانی،سلام سرشار از محبتم را به همهجا و همهکس تقدیم کردهام
هیچ کس نپرسید که این همه از کیست.هیچ کس نپرسید که او کجاست
خودم هم نمیدانم کجایم.اما هرجا که باشم همیشه عاشق خواهم ماند و عاشق کولهبارم را میبندم و عاشقانه عزیزانم را ترک میکنم.من میروم.من به گلها گفتم که به آنها سر خواهم زد،به گلدانم گفتهام که برایش آب و نور و خاک خواهم شد.من به او قول دادهام. من برایش جان خواهم شد،شاید که کسی او را بفهمد
من عروسکهایم را نخواهم برد.طاقت دیدن چشمان همیشه گریان و منتظرشان را ندارم.من قول خواهم داد.من بازنخواهم گشت،من نیز خواهم رفت
میخواهم خودم را دریابم،تمام آنچه را که دیگران نفهمیدند،تمام آنچه که به دیگران هدیه کردم و هیچ پنداشتند
میخواهم سوار بر باد به جای ابرها بگریم تا ببینند که از این جهان جز نمکزار،چیزی باقی نمیماند.تا ببینند که هیچ چیز باقی نمیماند
با یخ بستن اشکهای سرشار من،حتی خورشید هم از شما روی برگردان خواهد شد.
من هیچ نمیگویم،چون هیچ کس هیچ نپرسید ...

مهربانيت درياست که کران نميتوان برايش يافت
و من چشمانم را که درآن اقيانوس عشق موج ميزند
به تو خواهم بخشيد تا به احساسم شک نکن
آن روز را به یاد می آورم
روزی که نسیم عشق وزیدن گرفت
روزی که عشق را با تمام احساسم
در قلبم حس کردم و تو به قلبم راه یافتی
احساس زیبایی در درونم پدیدار شد
عشقت راه به دنیای بهتری داشت
دروازه قلبم را به روی عشقت گشودم
با تمام احساسم و با تمام وجودم
تو را طلب کردم و تو به ندای دلم پاسخ دادی
ندای قلبم را شنیدی و به آن پاسخ دادی
با زیباترین کلمه دنیا ** عشق **
عشقی جاودان و ابدی که در قلبم پدیدار گشت و مرا به اوج آسمانها برد
من خوشبخت ترین دختر دنیام
چون عشق را با همه احساسم و با همه وجودم حس کردم
احساسی دوست داشتنی وزیبا و پاک و سرشار از عشق
که از قلبم بر میخواست و من به ندای دلم پاسخ دادم
و با عشق دنیایی را دیدم که هیچوقت حتی در خوابهایم هم ندیده بودم
پس به حرمت عشقی که در قلبم هست
همیشه در کنارم بمان عشق نازنین و گلم
تا همه احساس و عشقم را به پایت بریزم

اینا حرفای دلم که برای عشقم برای ژیلا گلم که امید زندگیم نوشتم
برای ژیلای عزیزم که منو وارد دنیای زیبای عشق کرد
برای ژیلا گلم که قلبم سرشار از عشقی زیبا کرد
عشقی که دنیای مرا زیبا کرد و منو از پیله تنهایی خودم درآورد
پس قسم به عشقی که تا ابد تو قلبم
همیشه در کنارت میمونم و هستی مو به پات میریزم
دوستت دارم با همه احساسم ژیلا
تا ابد در قلب منی و عاشقانه دوستت دارم
عشق ما عشقی جاودانه است و تا ابد پایدار
ژیلا ازت ممنونم که هم محبت و عشق رو بهم دادی
هم عشق و محبت یه عاشق پاک و صادق
ژیلا تو هدیه خدا هستی برای من
شاید روزی برسه که من خودم معرفی کنم
معرفی کنم ولی حالا وقتش نرسیده
تا اون روز من و عشقم رو همراهی کنید
هر چیزی که تو این وب می نویسم
حرفای دلم به عشقم که خیلی دوستش دارم
** تقدیم با عشق به امید قلبم ژیلای مهربونم **
** دوست دارم با همه احساسم **

ميدوني چرامن با ديوار رفيق شدم ؟ اخه اگر يك روز بياد كه ديگه هيچ كسي نبود كه روي شونش گريه كني مي توني به ديوار پناه ببري اگر ديوار از زيرت شونه خالي كرد روي سرت خراب مي شه ديگه نياز نداري گريه كني چون بقيه واست گريه ميكنن
بی تو تنها گریه کردم توی شب ها بی ستاره
انتظار تو کشیدم تا که برگردی دوباره
در غروب رفتن تو لحظه هایم را شکستم
زیر بارون جدایی با خیال تو نشستم
پشت شیشه روز و شب دل به بارون می سپارم
من برای گریه هایم چشمه ها رو کم می ارم
انتظار با تو بودن منو از پا در می یاره
ترس از این دارم که بی تو تا ابد چشمام بباره


کاش به دنیا نمی آمدم
کاش می شد بمیرم
کاش عاشق نمی شدم
اما دل ساده ی من تپید
و عشق را در چشمان او باور کرد
باور کردم قلب معصوم من در پناه زنیست که می تونه سر پناهم باشه
حس غریب عاشقی تو دل من مرده دیگه
سایه انتظار تو قلبمو پژمرده دیگه
یار قدیم ، یار جدید دیگه برام فرق نداره
نمی خوام که چشمای من به پای عشقی بباره
خدا فقط تو میدونی کسی منو نمی خوادش
دستای رحمت تو کو روی چشام باز بزارش
اینو می گم به اونا که لاف رفاقت می زنن
پشت منو خنجرشون لاف سخاوت می زنن
راه دلم بسته شده دلم کسی رو نمی خواد
سرد دیگه دستای من کسی که پیشش نمی یاد
ترسم اینه اگه بگم کسی منو دوست نداره
خدا باهام قهر بکنه اسم منو باز نیاره

روز مادر بر تمامی مادران جهان مبارک باد



حتی زیباترین کلمات برای بیان عشق بی پایان تو از شرم سر به زیر می افکنند.سیل اشک ها از بیان زحمات تو تبخیر می شوند. وزبان من از بیان عشقم به تو قاصر و شرمسار....
مادر!
چشمانت را از من مگیر چرا که بی فروغ نگاهت "من" دیگر معنایی ندارد.
قدر دانی از عشق تو ساعت و روز نمیشناسد ....
اما روزت مبارک!

ببين كه چگونه لبهاي ساكتم در شهوت بوسيدن لبهاي معصوم تو سكوت كرده اند ، شاخه گل سرخي به روي چشمانت ميگذارم و با چشماني بسته براي اولين بار تو را ميبوسم ، آن هنگام كه هر دو در شهوت تن غرق بوديم ديدي كه خداوند ميخنديد ، خداوند خوشحال شده بود ، خداوند خوشحال شده بود . پس بيا نترسيم و تا ابد لبهايمان را به هم گره بزنيم تا ابد . اي تنها منجي من ، مرا تنها مگذار ، اگر آسمان شوي برايت زمين خواهم شد تا به رويم بباري ، براي چشمان معصومت نگاه خواهم شد و براي گوشهايت صدا ، براي نفسهايت گلو خواهم شد و در رگهايت از خون خود خواهم دميد ، و پس از مرگت نيز براي جسدت كفن خواهم شد ، مرا تنها مگذار ، مرا تنها مگذار . روزي كه خداوند تو را مي آفريد از او زمان مرگت را پرسيدم ! ميداني چرا ؟ براي اينكه پيش از تو بميرم و هيچ گاه مرگت را نبينم . ميخواهم تا هميشه برايم زنده باشي تا هميشه . تو ديگر تنها نيستي ، خانه اي خواهم ساخت برايت ، از استخوانهايم ، برايش ستون و از پوستم برايش سقفي ، قلبم را با برق شكاف ميان سينه هايت ميشكافم و از گرمي خون رگهايم براي شبهاي تاريك تنهاييت آتشي مي افروزم و تا هميشه در كنارت ميسوزم تا هميشه و در عوض فقط از تو ميخواهم گونه هاي خيسم را پاك كني ...
تقدیم به تو ای عزیز ترینم ... ژیلا

هر وقت خواستی بدونی کسی دوست داره تو چشاش
زل بزن تا عشقو تو چشاش ببینی...اگه نگات کرد
عاشقته...اگه خجالت کشید برات میمیره...اگه سرشو
انداخت پائین و یه لحظه رفت تو فکر بدون که بدون تو
میمیره.......میدونم الان رفتی تو فکر زندگی اجبار
است...مرگ انتظار است...عشق یک بار است...فکر
تو تکرار است...جدائی دشوار است...کاش گناهی کنم
که مجازاتش تبعید به قلب تو باشد
عادت همه چیز را ویران می کند وای به روزی که چیزی حتی عشق عادتمان شود ... عاشق کم است و سخن عاشقانه فراوان دیگر سخن عاشقانه گفتن دلیل عشق نیست و آواز عاشقانه خواندن دلیل عاشق بودن ولی ای دوست تو نگاه عاشقانه ات را عاشقانه نگهدار و کلام ساده ی عاشقانه ات راخالصانه بگو و هميشه به ياد داشته باش :
همیشه شبه عشق در کنار عشق بوده

چراغی کهنه ام وقت است خاموشم کنی..کم کم

من از طرح زیبای هر خاطره
سلامی غزل گونه خواهم نوشت
که باور کنی گرچه دوراز تو ام
فراموش هرگز نکردم تو را
در این رخوت بی مجال زمان
که احساس پژمرده همچون خزان
به یاد تو من مانده ام آشنا
که شاید که من یاد باشم تو را
تو عادت می كنی كم كم به اين معراج وارونه
به اين كابوس بيداری كه شكل عشق می مونه
تو عادت می كنی كم كم به اين احساس نفرينی
طلسم عشق نمی ذاره بفهمی خواب می بينی
شبيه سايه ها می شی حضورت رو نمی شناسی
نمی تونی خودت باشی تو اين بازی احساسی
تو می ترسی ولی راهی نمی بينی كه برگردی
نمی دونی كه جاپاتو كجای قصه گم كردی
گرفتار خودت می شی به آرومی تو می ميری
هنوز از پا نيفتاده شب تدفين می گيری
يه سنگ مرمر مشكی برات مرثيه می خونه
هميشه بود و عاشق بود ولی امروز پشيمونه
يه گورستان بی زائر تمومت می كنه نم نم
يه چيزی تو دلت می گه تو عادت می كنی كم كم...


فراموش شده ام در این دنیا عاشقان
فراموش شدم در دریاچه عشق
فراموشم کردی رفتی عزیزم
نذاشتی این دل من با تو باشه
فراموشم کردی از ذهنت
فراموش کردی حرف های من
فراموش کردی عشق منو
فراموش شدم عزیزم از ضیافت عشق
فراموش شد این دلم
فراموش شد این نگاه عاشقانه
فراموش شد این حرف های عاشقانه


**عاشق تنها**
عاشق تنها بیا عاشق ترم کن
در دو چشم عاشقت خاکسترم کن
هر دو چشمانت برایم زندگیست
با نگاهت زندگی هم عاشقیست
با تو بودن عاشقی کردن خوش است
عاشقی کردم که بی تو ناخوش است
عاشقی کردی که کردی عاشقم
تو چه کردی با دلم من عاشقم
عاشق هستم عاشق هستم ای خدا
تا به کی از یار خود باشم جدا

**عاشق شدم**
می خوام بگم از زندگیم که عاشق یکی شدم
عاشق یه ناز بانوی خوشکل و صادقی شدم
*********
یه ناز گلی که با نگاش منو به رویا می بره
لحن صداش برای من از هر صدای بهتره
*******
آره توی ژیلا خانم همون که عاشقش شدم
شعر و نوشتم واسه تو بگو که لایقت شدم
*******
تو هم بگو دوسم داری تا دلم آروم بگیره
اگه بگی دوست نداری دلم همین جا می میره
********
اینم بگم عزیز که من فقط تو رو می خوام
اگه نباشی کنارم دیگه کسی رو نمی خوام

دوست ندارم که هیچ وقت دیگه تو رو ببینم
خیال نکن بعد از این به پای تو میشینم
منو بگو میگفتم تو تنها تکیه گاهی
بین همه آدما تو پاک و بیگناهی
من توی دنیای خود عالمی با تو ساختم
عمرو به پات گذاشتم غافل از این که باختم
حرفی دیگه نمونده آخر خط همین جاست
برو واسه همیشه جواب تو با خداست
میخوام اینو بدونی قصه ی ما تموم شد
فقط دلم میسوزه که زندگیم حروم شد
آتیش زدی خونمو خونت آتیش بگیره
ببین چه کردی که دل دلش میخواد بمیره
میخوام اینو بدونی قصه ی ما تموم شد
فقط دلم میسوزه که زندگیم حروم شد

عشق همیشه گفتن دوستت دارم نیست گاهی سکوت و نگاه ردن است...
کاش می توانستم التماس کردن را بیاموزم...
کاش می توانستم تکه های قلب شیشه ای ام را برایت بشکنم...
کاش می توانستم مانند بی گناهان به چشمانت زل بزنم...
کاش می توانستم دریای قلبم را که طوفانی شد ه است را آ رام کنم...
کاش می توانستم از تازیا نه های امواج سهمگین دلم به قلبم خبری د هم...
کاش می توانستم دستهایت را مانند لیلی بگیرم...
کاش می توانستم شعرهایم را پر از احساس بی تو بود ن کنم...
کاش می توانستم خود را پیش مرگ تو و چشمانت کنم...
کاش می توانستم از قطره اشک چشمانم دریایی زیبا تقدیمت کنم...
کاش می توانستم روزهای زندگی ام را بی تو سپری کنم...

تقدیم به زندگیم(J)
وای اگه کسی دست تو رو بگيره من پيش کی فرياد بزنم که زندگيمو ازم گرفتن
اگه يه روز سرت رو شونه کسی باشه به کی بگم دارم می ميرم
اگه يه روز نگات تو نگاه کسی باشه به کی بگم که خورشيدمو گرفتن
اگه من با تو نباشم به کی بگم که نهايت عجزم.به کی بگم همه عشق من نصيب کسی ديگه هستش وکمرم داره ميشکنه
به کی بگم هيچ کس مثل من قدرشو نمی دونه.هيچ کس مثل من دوسش نداره
باور کن با همه وجود سعی کردم بهت بفهمونم که ديوونتم که دوست دارم که من بيشتر از همه قدر تو رو ميدونم
ولی عشق من يه جاده يه طرفست که می خوام تا آخرش برم حتی اگه به مرگم ختم بشه
ديروز خيلی برات دعا کردم .خواستم تا همه درد تو رو به من بده تا تو با هر کسی که می خوای راحت و خوشبخت بشی
ياد تو هميشه همراه منه
تو فرشته روشنی شبهای تاريک منی که از من خيلی خيلی دوری
اما
دلامون خیلی به هم نزدیکه
خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیلی
دوســــت دارم

هنوز ریشه زاییده در بهار منی به باغ عشق گل سرخ اعتبار منی
شب و غروب و کف و باد و موج می میرند تو ای کرانه آرام ماندگار منی
گر نيايي تا قيامت انتظارت مي کشم. منت عشق از نگاه پر شرابت مي کشم.
ناز چندين ساله ي چشم خمارت مي کشم. تا نفس باقيست اينجا انتظارت مي کشم
عشق يعني قطره قطره آب شدن... در وفــور اشـک يـار گـــريان شـــدن عشق يعني بر دلي چيره شدن... دست از جان شستن و مـجنون شـــدن عشق يعني در حضور باران طوفان شدن... در کنار قاصدک رقصيدن و پرپر شدن عشق يعني در عميق قلب يار ساکن شدن... بر دامان وي افتادن و بي جان شدن عشق يعني در پي باد رفتن و راهي شدن... از فراز کوه ها بگذشتن و پيدا شدن

روزي کـه دلـم پيش دلت بود گرو/ دستان مـرا سخت فشردي کـه نرو
روزي که دلت به ديگري مايل شد / کـفـشـان مـرا جفت نمودي که برو
دردناكتر از بيماري عشق راهيچ حكيمي به چشم نديده است وانسان دچارهردرد سختي هم باشد،دردعشق او بر تمامي دردهاي دنيا برتر است
شنبه: با نگاهي عاشقانه مست شدم! يكشنبه: به او گفتم گرفتارت شدم. دوشنبه: همچو ليلي عاشق صحرا شدم! سه شنبه: بي وفايي كرد و من گريان شدم. چهارشنبه: اسير هجرانش شدم. پنج شنبه: او رفت و من درعاشقي فاني شدم! جمعه: بي او تنها شدم و از تنهايي مردم

گل نیلوفر
يه روز وقتي به گل نيلوفر نگاه مي کردم ترس تمام وجودمو برداشت که
شايد منم يه روز مثل گل نيلوفر تنها بشم.
سريع از کنار مرداب دور شدم.حالا وقتي که مي بينم خودم مرداب شدم
دنبال يه گل نيلوفر مي گردم که از تنهائي نميرم.
وحالا مي فهمم گل نيلوفر مغرور نيست اون خودشو وقف مرداب کرده...!
راستي من مردابم وتو زندگيت را وقف من کردي؟نکند اين حقيقت داشته باشد!
ميون خواب و بيداري،تو اين دنياي تکراري
بدون تو نميمونم
هروقت كه دل كسي را شكستيد روي ديوار ميخي بكوب تا ببيني كه چقدر دل شكستي
هروقت كه دلشان را بدست آوردي ميخي را از روي ديوار بكن تا ببيني كه چقدر دل بدست آوردي
اما چه فايده كه جاي ميخ ها بر روي ديوار مي ماند
عمرمان کوتاه است
مهم نيست چند بهار در کنار هم زندگي کنيم باور کنيد مهم اين است که يادمان باشد
در پايان زندگي خيلي از ما خواهيم گفت: کاش فقط چند لحظه بيشتر فرصت داشتيم تا خوب بهم نگاه کنيم و همه ناگفته هاي مهر آميز يک عمر را در چند ثانيه بگوييم اي کاش با خاطره ها زندگي نميکرديم
کي با اشکاي تو يه اسمون ستاره ساخت کي بود که به نگاه تو دلش رو عاشقونه باخت کي بود که با نگاه تو خواب و خيال عشق و ديد کي بود که تنها واسه تو از همه دنيا دل بريد نگو کي بود کجايي بوداونکه برات ديوونه بود رو خط به خط زندگيش از عشق تو نشونه بود من بودم اونکه دلشوساده به پاي تو گذاشت اونکه واسش بودن تو به غير غم چيزي نداشت من بودم اونکه دل اخر عشق تورو خوند اونکه به جاي عاشقي حسرتشو به دل نشوند حسرت دوست داشتن تو هميشگي بود
تقدیم به عزیزم (J)
اگه قلبمو شکستی به فدای یک نگاهت
این منم چون گل یاس نشستم سر راهت
تو ببین غبار غم رو که نشسته بر نگاهم
اگه من نمردم از عشق تو بدون که روسیاهم
اگه عاشقی یه درده چه کسی این درد ندیده
تو بگو کدام عاشق رنج دوری ندیده
اگه عاشقی گناهه ما همه غرق گناهیم
میون این همه آدم یه غریب و بی پناهیم
تو ببین
به جرمه عشقت پره پروازمو بستندتو ندیدی منه مغرور چه بی صدا شکستم


گفته بودم که اگر بوسه دهی توبه کنم
که دگر بار از این گونه خطاها نکنم
بوسه ای دادی چو بر خاست لبت از لب من
شرط کردم که دگر توبه ی بیجا نکنم

تو را به دادگاه خواهند کشيد ......
شايد به حبس ابد محکوم شوی.
جزييات جنايتت معلوم نيست
اما.....
اثر انگشت تو را روی قلب شکسته ام يافته اند

هيچ وقت دل به کسي نبند…
چون اين دنيا اين قدر کوچيکه که توش دو تا دل کنار هم جا نميشه ...
ولي اگه دل بستي…… هيچ وقت ازش جدا نشو چون اين دنيا اينقدر بزرگه که ديگه پيداش نميکني

با كدامين واژه تو را ستايش كنم كه هر چه مي گردم جمله اي نمي يابم
كه خوبيهاي تو را معني كند و بيانگر همهً خوبيهاي تو باشد
تو يي كه بر كوير زندگيم يك باره باران مهر مي شوي و غمهايم را مي شويي
تو يي كه هر وقت دلتنگ مي شوم آغوش پر مهرت را بر رويم مي گشايي وبا
دستان نوا ز ش گر ت غبار غم از چهره ا م مي زدايي هر گاه تو را استوار بر سجا ده
نمازت مي بينم اشك در چشمانم حلقه مي بندد و آ ن گاه هست كه مي خواهم با
يك بغل گل سرخ تو را در آغوش بگيرم و بگوييم دوستت دارم اي مادر

اي مسافر ! اي جدا ناشدني ! گامت را آرام تر بردار ! از برم آرام تر بگذر ! تا به کام دل ببينمت .
بگذار از اشک سرخ گذرگاهت را چراغان کنم .
آه ! که نميداني ... سفرت روح مرا به دو نيم مي کند ... و شگفتا که زيستن با نيمي از روح تن را مي فرسايد ...
بگذار بدرقه کنم واپسين لبخندت را و آخرين نگاه فريبنده ات را .
مسافر من ! آنگاه که مي روي کمي هم واپس نگر باش . با من سخني بگو . مگذار يکباره از پا در افتم ... فراق صاعقه وار را بر نمي تابم ...
جدايي را لحظه لحظه به من بياموز... آرام تر بگذر ...
وداع طوفان مي آفريند... اگر فرياد رعد را در طوفان وداع نمي شنوي ؟! باران هنگام طوفان را که مي بيني ! آري باران اشک بي طاقتم را که مي نگري ...
من چه کنم ؟ تو پرواز مي کني و من پايم به زمين بسته است ...
اي پرنده ! دست خدا به همراهت ...
اما نمي داني ... نمي داني که بي تو به جاي خون اشک در رگهايم جاريست ...
از خود تهي شده ام ... نمي دانم تا باز گردي مرا خواهي ديد ؟؟؟
داستان عشق و د يوانگي
زمانهاي قديم وقتي هنوز راه بشر به زمين باز نشده بود فضيلتها و تباهي ها دور هم جمع شده بودند.
ذکاوت! گفت : بياييد بازي کنيمٍ ، مثل قايم باشک
ديوانگي ! فرياد زد:آره قبوله ، من چشم ميزارم
چون کسي نمي خواست دنبال ديوانگي بگردد همه قبول کردند.
ديوانگي چشم هايش رابست و شروع به شمردن کرد!!
يک..... دو.....سه ...
همه به دنبال جايي بودند تا قايم بشوند
نظافت خودش را به شاخ ماه آويزان کرد.
خيانت داخل انبوهي از زباله ها مخفي کرد.
اصالت به ميان ابرها رفت و
هوس به مرکززمين به راه افتاد
دروغ که مي گفت به اعماق کوير خواهد رفت ، به اعماق دريا رفت !
طعم داخل يک سيب سرخ قرار گرفت.
حسادت هم رفت داخل يک چاه عميق .
آرام آرام همه قايم شده بودند و
ديوانگي همچنان مي شمرد:هفتادوسه،...... هفتادو چهار
اما عشق هنوز معطل بود و نمي دانست به کجا برود.
تعجبي هم ندارد قايم کردن عشق خيلي سخت است.
ديوانگي داشت به عدد 100 نزديک مي شد
که عشق رفت وسط يک دسته گل رز و آرام نشست
ديوانگي فرياد زد، دارم ميام، دارم ميام
همان اول کار تنبلي را ديد. تنبلي اصلا تلاش نکرده بود تا قايم شود!د
بعدهم نظافت را يافت و خلاصه نوبت به ديگران رسيداما از عشق خبري نبود.
ديوانگي ديگر خسته شده بودکه حسادت حسوديش گرفت و آرام در گوش او گفت :عشق در آن سوي گل رز مخفي شده است.
ديوانگي با هيجان زيادي يک شاخه از درخت کند و آنرا با قدرت تمام داخل گلهاي رز فرو کرد .
صداي ناله اي بلند شد .
عشق از داخل شاخه ها بيرون آمد، دستها يش را جلوي صورتش گرفته بود و از بين انگشتانش خون مي ريخت.
شاخه ي درخت چشمان عشق را کور کرده بود.
ديوانگي که خيلي ترسيده بود با شرمندگي گفت
حالا من چکار کنم؟ چگونه ميتونم جبران کنم؟
عشق جواب داد: مهم نيست دوست من، تو ديگه نميتوني کاري بکني ، فقط ازت خواهش مي کنم از اين به بعد يارمن باش .
همه جا همراهم باش تا راه را گم نکنم .
واز همان روز تا هميشه عشق و ديوانگي همراه يکديگر به احساس تمام آدم هاي عاشق سرک مي کشند!
و سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست. فرشتگان چشم به لب هایش دوختند، گنجشک هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود : با من بگو از آن چه سنگینی سینه توست.
گنجشک گفت : لانه کوچکی داشتم، آرامگاه خستگی هایم بود و سرپناه بی کسی ام. تو همان را هم از من گرفتی. این طوفان بی موقع چه بود؟ چه می خواستی؟ لانه محقرم کجای دنیا را گرفت ه بود؟ و سنگینی بغضی راه کلامش بست.
سکوتی در عرش طنین انداخت فرشتگان همه سر به زیر انداختند. خدا گفت:ماری در راه لانه ات بود. باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند. آن گاه تو از کمین مار پر گشودی.
گنجشگ خیره در خدائیِ خدا مانده بود.
خدا گفت: و چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنی ام برخاستی! اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود. ناگاه چیزی درونش فرو ریخت ...
های های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد ...

منتظر ديدار تو هستم، سهل است بگويم که گرفتار تو هستم، من در پي اين حادثه غمخوار تو هستم، هر چند که دور از مني و من ز تو دورم، بر جان تو سوگند که دوستدار تو هستم.
نمي دانم چرا ما انسان ها عادت داريم آبي وسيع آسمان را رها كنيم و جذب آبي كوچك چشماني شويم كه عمقي ندارد با اينكه مي دانيم روزي بسته خواهد شد اما آسمان كي بسته خواهد شد
گناهم را نميدانم، تقاصم را سبکتر کن، مرا اين گونه آزردن، خدا را خوش نميآيد، مرا از غم رهايم کن، جوابي ده مرا يارا که اين سان بودن و مردن، خدا را خوش نميآيد، بگو جانا گناهم چيست که اينگونه سزاوارم؟ که هر شب خون دل خوردن خدا را خوش نميآيد، دلي پر درد و آه دارم، که آن را غرور من بها دار زير پا بردن خدا را خوش نميآيد...
بازار سياه رفتم براي خريدن عشق ولي در ابتداي ورودم روي کاغذي خواندم در غرفه هوس بازان عشق را به حراج گذاشته اند به قيمت نابودي پاک بازان...
يک قطره اشک مى اندازم تو دريا - تا زمانى كه پيداش كنى دوستت دارم. - اگه پيدا كردي اون وقت تو رو فراموش مي كنم
لذت داشتن یه دوست خوب توی یه دنیای بد، مثل خوردن یه فنجون قهوه گرم زیر برفه. درسته که هوا رو گرم نمی کنه، ولی آدمو دلگرم می کنه.
دوست داشتن را بايد از دختر بچه ها ياد گرفت. آنها در مقابل محبتي كه به عروسك خود مي كنند از او انتظار محبت متقابلي ندارند آنها بدون هيچ توقعي عروسكشان را دوست دارند و دوست داشتن واقعي يعني همين
به چشمي اعتماد کن که به جاي صورت به سيرت تو مي نگرد ، به دلي دل بسپار که جاي خالي برايت داشته باشد و دستي را بپذير که باز شدن را
بوسه يعني وصله ي شيرين دو لب... بوسه يعني مستي از مشروب عشق... بوسه يعني لذت دل دادگي... لذت از شب . لذت از ديوانگي... بوسه يعني حس خوبه طعم عشق... طعم شيريني به رنگ سادگي... بوسه يعني آغازي براي ما شدن... لحظه ي با دلبري تنها شدن... بوسه سرفصله کتاب عاشقي... بوسه رمز وارد دلها شدن... بوسه آتش مي زند بر جسم و جان... بوسه يعني عشق من با من بمان...
تو بودی باور من-تو یار و یاور من- تو بودی عشق اول-رفیق آخر من- تو بودی شور هستی-رفیق خوب مستی-تو بودی کعبه ی عشق-مثل خدا پرستی
سفری غریب داشتم توی چشمای قشنگت،سفری که بر نگشتم غرق شدم توی نگاهت، دل ساده ی ساده کوله بار سفرم بود،چشم تو مثل یه سایه همجا همسفرم بود،من همون لحظه اول آخر راهو میدیدم،تپش عشق و تو رگهام عاشقانه می چشیدم
خانه هاي جدول زندگیم را دستان مهربانت يک به يک پر کرد و رمز جدول چنين بود: دوستم بدار
عاشق و مجنونت شدم .نخونده مهمونت شدم. کلي پریشونم شدم. شمع تو شمدونت شدم .خاک تو گلدونت شدم . خادم دربونت شدم . عمري غزل خونت شدم . شعراي ارزونت شدم اما يه جوري مجنونت شدم.
مي خواهم برايت مرهمي باشم ! ... براي آن نگاه خسته اي که مي دانم ،... اميدش به لبخندي ست ! مي خواهم برايت لبخند باشم ! ... براي آن دلي که از اميد ، خالي ست ! مي خواهم دست هايت را در دست هاي آسمان بگذارم ... تا باور کني آسمان هم ، براي تو آغوش مي گشايد ! من تو را مرهمي خواهم بود ، گرچه ... دلــــــــــي دارم ... که نيازمند يک مرهم است !
صبر کن عشق زمین گیر شود بعد برو یا دل ازدیدن تو سیر شود بعدبرو ای کبوتر به کجا؟ قدر دگر صبر بکن آسمان پای پرت پیر شود بعد برو نازنینم تو اگر گریه کنی بغض من نیز می شکند خنده کن عشق زمین گیر شود بعد برو یک نفر حسرت لبخند تو را میدارد صبر کن گریه به زنجیر شود بعد برو خواب دیدی شبی از راه سوارت آمد باش ای نازنین خواب تو تعبیر شود بعد برو ...
بیهوده مکن عمر گران صرف رفیقان ، عمر صرف کسی کن که دلش جان تو باشد ، امروز کسی محرم اسرار کسی نیست ، ما تجربه کردیم کسی یار کسی نیست .
ميدوني فرق تو با عشق زندگي و گل چيه ؟ عشق يك كلمه هست ولي تو معني ان هستي ، زندگي يك اجبار هست ولي تو دليل آن هستي ، گل يك گياه هست ولي تو عطر آن هستي
پسر نگاهي به دختر کرد و گفت حالا که کنار ساحل هستيم بيا يه آرزوي قشنگ بکنيم دختر با بي ميلي قبول کرد پسر چشماشو بست و گفت کاشکي تا آخر دنيا عاشق هم بمونيم ... بعد به دختر گفت حالا تو آرزوتو بگو دختر چشماشو بست و خيلي بي تفاوت گفت کاشکي همين الان دنيا تموم بشه ... وقتي چشماشو باز کرد پسر رو نديد فقط چند تا حباب رو آب ديد
اگر روزي فهميدم که دوستم نداري گريه نمي کنم بلکه آرزو مي کنم که روزي عاشق کسي بشي که دوستت نداشته باشد
اسپانيايي ها ميگن : "عشق ساكت است اما اگر حرف بزند از هر صدايي بلندتر است "ايتاليايي ها ميگن: "عشق يعني ترس از دست دادن تو ! " ايراني ها ميگن : "عشق سوء تفاهمي است بين دو احمق كه با يك ببخشيد تمام ميشود ...
نامه ی چارلی چاپلین به دخترش : تا وقتی قلب عریان کسی را ندیدی بدن عریان خودت را نشان نده هیچ وقت چشمانت را برای کسی که معنی نگاهت را نمی فهمد گریان مکن قلبت را خالی نگاه دار اگر هم روزی خواستی کسی را در قلبت جای دهی سعی کن که فقط یک نفر باشد و به او بگو که تو را بیشتر از خودم و کمتر از خدا دوست دارم زیرا که به خدا اعتقاد دارم و به تو نیاز ...
وقتی که خودم را از بالای ساختمان پرت کردم ...
در طبقه دهم زن و شوهر به ظاهر مهربانی را دیدم که با خشونت مشغول دعوا بودند!
در طبقه نهم پیتر قوی جثه و پر زور را دیدم که گریه می کرد !
در طبقه هشتم می داشت گریه می کرد چون نامزدش ترکش کرده بود .
در طبقه هفتم دن را دیدم که داروی ضد افسردگی هر روزش را می خورد!
در طبقه ششم هنگ بیکار را دیدم که هنوز هم روزی هفت روزنامه می خرد تا بلکه کاری پیدا کند!
در طبقه پنجم آقای وانگ به ظاهر بسیار ثروتمند را دیدم که در خلوت حساب بدهکاری هایش را می رسید.
در طبقه چهارم رز را دیدم که باز هم با نامزدش کتک کاری می کرد!
در طبقه سوم پیر مردی را دیدم که چشم به راه است تا شاید کسی به دیدنش بیاید!
در طبقه دوم لی لی را دیدم که به عکس شوهرش که از شش ماه قبل مفقود شده بود، زل زده است!
قبل از پریدن فکر می کردم از همه بیچاره ترم.
اما حالا می دانم که هر کس گرفتاری ها و نگرانی های خودش را دارد.
بعد از دیدن همه فهمیدم که وضعم آنقدر ها هم بد نبود.
حالا کسانی که همین الآن دیدم، دارند به من نگاه می کنند.
فکر می کنم آنها بعد از دیدن من با خودشان فکر می کنند که وضعشان آنقدر ها هم بد نیست
خدا حرفای منو گوش بده نامه ام رو بخون.........
شاید دیگه من نباشم مواظب عشقم بمون............
مسپرمش بهت میرم تموم تارو پودمو...............
خدا یه وقت نرنجونیش کسل کنی وجودمو.........
خدا یه وقت کسی نیاد.بدزده قلب سادشو............
کسی نیاد تو زندگیش بشینه زیر سایشو.............
بهش بگه دوسش داره..............................
خیلی بده زمونمون خداسپردمش بهت.............
مواظب عشقم بمون................................
خدا شاید این عشقی که من میگیمش تو نشناسی.....
نزدیک ترین کسم اونه خیلی دوسش دارم راستی....
یادم نره بهت بگم عزیزترین من اونه..............
خودم مهم نیست، اما اون نذاری تنها بمونه...........
بمیرم واسه دلش گریه چقدر بهش میاد...............
وقتی که حرصش میگیره میگه از من بدش میاد....
اما وقتی اروم میشه میبینه من بغضم گرفت..........
همین دیونه بازیهاش از اول چشممو گرفت..........

به کسانی که می گفتند عاشقی دیوانگی است می خندیدم
به آنان که عاشقانی مجنون و دیوانه بودند می خندیدم
به عاشقانی که ازدوری می گریستند می خندیدم
به آنان که بیمار عشق بودند می خندیدم
چون نمی دانم درد عشق چیست
اکنون هم عاشقی دیوانه ام هم گریان
چون با دیدن چشمان زیبایت
اسیر درد بی درمان عشق شدم
تقدیم به مادرم